تبليغاتX
0azita0
0azita0
« قدرت  نظم مردانه (masculin) در اجتماع امروزی  ناشی از این  است که نیازی  به  دلیل و حجت ندارد، نیازی به توجیه خودش ندارد ».

بوردیو، در توافق با تئوری اقتدار مردانه، معتقد است که اجتماع ،  زیر سلطه ی شکلی از مردانگی  است که هم برای زنان بطور کلی و هم برای بسیاری از مردان ، بعنوان  اجتماعی  سرکوب  گر  عمل  می کند. بوردیو می خواهد بدین ترتیب به فهم موضوع بازتولید سلطه گری و زیر سلطه بودن بطور کلی و  بخصوص در  مورد زنان  در  اجتماع  امروز ،  کمک  کند.  اینکه  چرا  مبارزه  در  راه برابری حقوق جنسیتی از الگوی اساسی  روابط جنسیتی-مبتنی بر سلطه ی یکی بر دیگری- تلنگری نخورده است. اما هدف این تجزیه و تحلیل، تنها توصیف وضعیت یک اجتماع یا پردازش یک تئوری نیست. بوردیو  می خواهد بر پایه ی  تئوری، برنامه ی عملی بریزد که انقلابی در چگونگی نگرش ما  به  آنچه  «تاریخ زنان»  گفته  می شود  به  وجود  می آورد .  او  معتقد  است این دانش جدید باید موضوع راهبرد و  استراتژی  تغییر  روابط  جنسیتی را در مدارس  و  در  دولت  در  بر بگیرد. یعنی  در جاهایی  که  اصول  سلطه ی  اربابانه  در  زندگی  شخصی و خصوصی، ابتدا در آنجا پایه ریزی و تثبیت می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 9:44 بعد از ظهر  توسط azita | 
من دختر به دنیا اومدم.

 فاجعه نبود.

 نه... واقعا... غیر قابل تحمل نبود.

 همش صدای دعوا به گوشم میرسید هر چند که عاقل به زندگی نبودم.

 ولی... میفهمیدم که دعوا سره اینه که چرا من پسر نشدم.

 این فاجعه نبود.

 از ثبت احوال واسم شناسنامه گرفتن. آره... فامیلم شد فامیل بابام.

 فاجعه نبود.

 حتی اسمی از مادرم تو شناسنامم نبود.

 فاجعه نبود.

 اسم مادرمو می خواستم تو شناسنامم چی کار؟

خرجیمو بابام میده... اونه که حرفش حرفه.... اونه که جنسیتش مرد... اونه که...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط azita | 
نزن   ، به  اون  کسی  که   باور    داری  ،    نزن

 تو    دستت    قویه   ،  ظریفه   صورت  این   زن


به   خدا   همه ‌ی  تنم    اینجا  دار ه    می ‌لرز ه

کی  گفته  پسرامون  اوباشن ،دخترامون  هرزه ؟


آره   این    درد  مثل   یه     غده    تو      سینمه

 گمون  نکن   هر  چی   می گم از  روی    کینمه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 12:26 بعد از ظهر  توسط azita | 

ديگه فرصتي نمونده نازنين
يه روزي برميگردي
پشيمون ودلخسته
پيش اون كه قلبش

 هزار دفعه شكسته
 يه روز پشيمون ميشي
كه با دلم نموندي
رفتي پي غريبه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط azita |